|
شراب اشک
|
||||
|
|
||||
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم روبه آخر توبیا شروع من باش شب رواز قصه جدا کن چکه کن روباور من خط بکش روجای پای گریه های آخر من اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالی نفس هام خط بکش روباور من زیر سایبون دستام خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته اماز تلخی شب تو طلوع زندگی باش پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب رو از قصه جدا کن چکه کن روباور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من من پراز حرف سکوتم خالی ام روبه سقوطم بی تو باآبی عشق تشنه ام کویر لوتم نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم ..... ..... غروب من نزدیک است......! عشق من عاشقم باش
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 17:0 توسط علي و ابوذر
|
