|
شراب اشک
|
||||
|
|
||||
رفت و رفت و رفت تا به يك مي فروشي تك افتاده گفت:
آقا ببخشيد شراب اشك دارين؟ مي فروش به شاگردش گفت:آقا حالشون خوب نيست،مرخص
تشريف دارن!شاگرد مي فروش با يك مشت بستري ناراحت برايش روي زمين پهن كرد.وقتي
بلند شد زير چشمش ورم كرده بود گفت آقا:شراب اشك اينقد گرونه؟
اون رفت و رفت پيش مي فروشي كه آشنايش بود،مي فروش آشنا قبل از اينكه بپرسيد چي
ميل دارد گفت:
چرا زير چشمت ورم كرده!؟
گفت مي دوني برادر،نفهميدنهاي روزگار و زمونه است كه آدم رو پير مي كنه،وقتي آدم پير مي شه
چشم ههايش كه ضعيف شدن ديگه نميتونه از اشك ها پذيرايي كنه اشك ها ديگه پايين نمي يان ،
تو چشم مي مونن و دق مي كنن و مي ميرن. اين ورمي كه زير چشم منه مي دوني چيه؟
قبرستون هزاز هزار اشك نريخته است!
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:52 توسط علي و ابوذر
|
